من هنگام شب منتظر تو هستم
تو را من چشم در راهم شبا هنگام
آنگاه که سایه ها درمیان شاخه های درخت
جنگلی تلاجن در یکدیگر محو می شوند.
که می گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياسی
و به آن دلیل غم دل عاشقان دل خسته ات را فرا می گیرد.
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛
من منتظر و چشم به راه تو هستم.
تو را من چشم در راهم.
در هنگام شب ، زمانی که درّه ها مانند مارهایی
به خواب فرو رفته برجای می مانند.
شبا هنگام ، در آن دم که بر جا،
درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
زمانی که نیلوفر مانند دام ، دست
در پای سرو کوهی می اندازد.
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام.
چه من را به خاطر بیاوری و چه به خاطر نیاوری، هرگز
یاد تو از دل من کاسته نمی شود.
گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛
من منتظر و چشم به راه تو هستم.